فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
492
تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )
ساقى ار باده از اين دست به جام اندازد 277 ساقى ار باده به اندازه خورد نوشش باد 277 سالها اشك فشان تخم وفا كاشتهام 339 سايهء او باد ولى تا قيام 361 سبز بنموده گنبد مينو 406 سبحان اللّه زهى شجاعت 270 سبك خيز اى نسيم صبحگاهى 207 سبك سير باش اى نهم آسمان 37 سپاهى روان شد درخشان چو هور 176 سپاهى فزون از حساب و قياس 212 سحاب فضل تو آسودگان عصيان را 314 سحر مبين سبحه طرازى او 388 سخن كو به وصف تو سرور بود 73 سرانجام چون باز بايد سپرد 415 ، 420 سرانجام زير زمين جاى تست 351 سراسر جوانان و مردان مرد 115 سراسر درست است اندام او 99 سر باش ار ز شام آوردند 189 سر چتر بر زد به اوج سپهر 144 سر خيل رسل حبيب رحمان 9 سر دشمنان تو استغفر اللّه 295 سر زد از مشرق ، تبار اوغوز 22 سرش از بار بيمارى گران شد 411 سرور شاهان به تواناترى 110 سرو صفت باش بر اين طرف جو 167 سرى كو چتر شاهى كشد 195 سعادات اى چرخ ذات آلبروج 37 سعادت ، چاكرى از آستانش 70 سعد و نحس اندر دلت مهمان شود 286 سعيد آباد جاى صد امّيد است 231 سعى در كسب معارف تا كى 67 سعى كردن به جمع قرآنش 17 سفر دراز نباشد به پاى طالب دوست 115 سكندر ار خوانمت لايق است 60 سكندروار سدّ عقل بسته 414 سلسلهشان شكل نى قند داشت 259 سلام تو آسايش جان من 12 سم اسبان ز آتش جان من 12 سم اسبان ز آتش نعل گشته 124 سنان بر سينهها سر تيز كرده 124 سواران تيغ برق افشان كشيده 124 سوار همّت تو گوى ماه در ميدان 301 سوسن شرع در زبان آمد 159 سوى عجم ران ، منشين در عرب 137 سهند از نالهاى سرد و دل تنگ 363 سيب او چو زنخ خوبان بود 383 سير فلكى يك سره بر منهج عدل است 280 شاه بر اوج قصر او جان شد 365 شاه يعقوب را ميسّر شد 189 شاه يوسف عزيز دوران بود 409 شبى كه آن مه بد مهر همنشين من است 338 شد اشارات ز حقّ حايل تو 67 شد نوح نجىّ ز غرق طوفان 9 شده از جمرهء نارى فروزان 398 شربت لطف ، جزيل المنن است 41 شرحه شرحه سينهام از دست او 63 شرح كن احوال پيشين مرا 64 شيرين ز برت مذاق جانها 9 شفيع جرم و تقصيرت درين كوى 6 شكر كه از معركه دشمن نرست 204 شمسهء نه مسند هفت اختران 7